Skip to content
Artwork for کاپوچینو : Kapochino
FictionDramaArtsBooksExplicit

کاپوچینو : Kapochino

Hamid

نوشیدنی‌ای که نباید می‌خوردم و داستان‌هایی که نباید می‌گفتم...
به اندازه‌ی نوشیدن یک فنجان کاپوچینو با من همراه باشید تا سر از قصه‌ای درآوریم که احتمالاً هرگز فکرش را نمی‌کردید.
این کاپوچینو هر بار طعم تازه‌ای دارد؛ روایتی جدید، حال‌وهوایی پیش‌بینی‌نشده و کلماتی که با موسیقی هم‌دست می‌شوند تا داستان‌هایی را زنده کنند که تا آخرین قطره همراه‌تان می‌مانند...
فنجان‌تان را پر کنید، هدفون‌تان را بگذارید تا با هم وارد قصه شویم...

🎬 نویسنده و راوی: حمید
📅 یک هفته در میان، پنجشنبه‌ها

A drink I shouldn't have had, and stories I shouldn't have told...
Join me for the time it takes to finish a cup of cappuccino, as we stumble into a story you probably never saw coming.
This cappuccino tastes different every time: a fresh narrative, an unpredictable mood, and words that conspire with the music to bring stories to life, lingering with you until the very last drop...
Fill your cup, put on your headphones, and let's step into the story together...

🎬 Writer and Narrator: Hamid
📅 Every other Thursday
Play
  • 7 episodes
  • fortnightly
  • Avg 24 min
  • Persian
  • S1 · E1
    Thursday · 30 min

    داستان ۷ : برفی

    من دیوارِ تهِ آن کوچه بودم؛ بلندترین دیوارِ محله. آسمان را به اندازه‌ی یک باریکه‌ی محو قیچی کرده بودم بی هیچ عذاب وجدانی... هر چیزی که به من می‌رسید، همان‌جا دفن می‌شد: صدای دعواها، صدای آب، صدای اسمی که فقط یواش ادا می‌شد، و صدای پسربچه‌ای که خیال...

  • S1 · E6
    September 3 · 23 min

    داستان ۶ : استکهلم - گوتنبرگ

    سفر با بلیتِ صادر نشده... آینده‌ای که از دور برایت چیده‌اند، یا حسی که از نزدیک رهایت نمی‌کند؟ یک بلیت صادر شده؛ دیگری هنوز معطلِ یک کلیک است. نه رفتن بی‌حسرت است، نه ماندن بی‌هزینه. چمدان باز است، ساعت از نیمه‌شب گذشته و صفحه‌ی گوشی روشن می‌شود. نوری...

  • S1 · E5
    August 20 · 29 min

    داستان ۵ : معبد مانچینیل

    خدا، خالقانش و سایه‌اش... سال‌ها انسان‌ها، رنج‌ها، شکست‌ها و رفت‌وآمدهایشان را شمردم. همه را به رقم بدل کردم و از هیچ‌کدام نترسیدم؛ چون هیچ‌کس شماره‌ی مرا نمی‌دانست. من ایمان نیاوردم؛ تسلیم شدم تا به خدا برسم و زمانی که دفتر حساب بسته شد از او بپرسم:...

  • S1 · E4
    August 6 · 17 min

    داستان ۴ : میز

    بعضی آدمند، بعضی شبیه آدم… هر خانه یک نفر دارد که هیچکس نمیبیندش؛ گاهی کنار پنجره مینشیند و به تاریکی نگاه میکند. برای آنکه فراموش نکنم، خودم را صدا میزنم. فقط دیگر مطمئن نیستم هنوز آدمم یا چیز دیگری… 🎵 هادی پاکزاد: زیر اقیانوس Some Are Human, Some...

  • S1 · E3
    July 23 · 22 min

    داستان ۳ : ایستگاه

    در بدترین جایی که می‌توانستم باشم گیر افتاده بودم؛ درست همین‌جا، درون ذهن خودم… شب بود و ریل و باران روی شیشه. قطار می‌رفت و قلب‌ها هنوز سوار بودند. در کوپه‌ای نیمه‌تاریک، سکوتی نشسته بود که وزن داشت؛ سکوتی که حرف نمی‌زد، اما نفس می‌کشید. مسیر انگار...

  • S1 · E2
    July 9 · 25 min

    داستان ۲ : لیمیا

    هیولاها... نیازی به طلسم ندارن... اشتباه از جایی شروع شد که فکر می‌کردم شنیدن بی‌هزینه‌ست. فقط سر تکان دادم تا هذیان‌هایش تمام شود و برود، اما ناگهان فهمیدم خودم هم به قعر بازی کشیده شده‌ام. جنونی که خیال می‌کردم مرده، هنوز در سایه‌ها نفس می‌کشید؛ و...

  • S1 · E1
    June 25 · 19 min

    داستان ۱ : فنجان

    کدام‌مان زودتر تمام می‌شویم؟ کاپوچینو... داستان‌ها... یا من؟ هر فنجان کاپوچینو فقط هفده دقیقه زنده می‌ماند؛ درست به اندازه‌ی روایت یک داستان. شما که می‌مانید؛ اما آدم اگر قرار است بگذارد و برود، حداقل باید چند عیب جدی از خودش جا بگذارد؛ نه یک سلیقه‌ی...

    • Transcript
Showing 1–7 of 7 episodes