Skip to content
Artwork for شعر با صدای شاعر
شعر با صدای شاعر · September 21 · 4 min

اردلان سرفراز | پرسش | با صدای شاعر

▨ نام شعر (ترانه): پرسش (غایب ِ همیشه حاضر) ▨ شاعر: اردلان سرفراز ▨ با صدای: اردلان سرفراز ▨ پالایش و تنظیم: شهروز ــــــــــــــــــــــــ تو بزرگ‌ترین سوالی که تا امروز بی‌جوابه نه تو بيداری، نه تو خواب نه تو قصه و کتابه برای دونستن ِ تو همه‌ی دنيا رو گشتم از ميون ِ آتش و باد خشکی و دريا گذشتم آسمون شولای خواب و فرشِ من خاکِ زمین بود مرهم زخمای پاهام هفتا کفش آهنین بود تو رو پرسيدم و خواستم از همه عالم و آدم بی‌جواب اومدم اما حالا از خودت مي‌پرسم؛ تو رو بايد از کدوم شب از کدوم ستاره پرسيد از کدوم فال و کدوم شعر پرسيد و دوباره پرسيد تو رو بايد از کدوم گل از کدوم گلخونه بویيد تو رو بايد با کدوم اسب از کدوم قبيله دزديد غايب ِ هميشه حاضر تو رو بايد از کی پرسيد تو و باید از چی پرسید از ته ِدره‌ی ظلمت يا نوک ِ قله‌ی خورشيد اونور ِاين‌جا و اون‌جا اونور ِامروز و فردا عمق ِ روح ِ آبی آب ته ِ ذهن ِ سبز ِ صحرا مثل زندگی مث ِ عشق تو هميشه جاری هستی تو صراحت طلوع و ذات ِ هر بيداری هستی مثل خورشيد مثل دريا روشنی و با صراحت تو صميميت ِ آبی واسه شستن جراحت غايب ِ هميشه حاضر تو رو بايد از کی پرسيد از ته دره‌ی ظلمت يا نوکِ قله‌ی خورشيد تو رو از صدای قلبم لحظه‌به‌لحظه شنيدم تو رو حس کردم تو نبضم من تو رو نفس کشيدم مثل حس کردن گرما يا حضور ِ يه صدايی به تو اما نرسيدم ندونستم تو کجایی تو رو بايد از کی پرسيد تو رو بايد با چي سنجيد تو رو حس می‌کنم اما کاشکی چشمام تو رو می‌ديد غايب ِ هميشه حاضر کاشکی چشمام تو رو می‌ديد ▨ شاعر: اردلان سرفراز آهنگساز: فرید زلاند تنظیم کننده: آندرانیک خواننده: گوگوش Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

0:00-4:36

transcript

No transcript — this publisher did not publish one.

show notes

▨ نام شعر (ترانه): پرسش (غایب ِ همیشه حاضر)

▨ شاعر: اردلان سرفراز

▨ با صدای: اردلان سرفراز

▨ پالایش و تنظیم: شهروز

ــــــــــــــــــــــــ

تو بزرگ‌ترین سوالی

که تا امروز بی‌جوابه

نه تو بيداری، نه تو خواب

نه تو قصه و کتابه


برای دونستن ِ تو

همه‌ی دنيا رو گشتم

از ميون ِ آتش و باد

خشکی و دريا گذشتم


آسمون شولای خواب و

فرشِ من خاکِ زمین بود

مرهم زخمای پاهام

هفتا کفش آهنین بود


تو رو پرسيدم و خواستم

از همه عالم و آدم

بی‌جواب اومدم اما

حالا از خودت مي‌پرسم؛


تو رو بايد از کدوم شب

از کدوم ستاره پرسيد

از کدوم فال و کدوم شعر

پرسيد و دوباره پرسيد


تو رو بايد از کدوم گل

از کدوم گلخونه بویيد

تو رو بايد با کدوم اسب

از کدوم قبيله دزديد


غايب ِ هميشه حاضر

تو رو بايد از کی پرسيد

تو و باید از چی پرسید

از ته ِدره‌ی ظلمت

يا نوک ِ قله‌ی خورشيد


اونور ِاين‌جا و اون‌جا

اونور ِامروز و فردا

عمق ِ روح ِ آبی آب

ته ِ ذهن ِ سبز ِ صحرا


مثل زندگی مث ِ عشق

تو هميشه جاری هستی

تو صراحت طلوع و

ذات ِ هر بيداری هستی


مثل خورشيد مثل دريا

روشنی و با صراحت

تو صميميت ِ آبی

واسه شستن جراحت


غايب ِ هميشه حاضر

تو رو بايد از کی پرسيد

از ته دره‌ی ظلمت

يا نوکِ قله‌ی خورشيد


تو رو از صدای قلبم

لحظه‌به‌لحظه شنيدم

تو رو حس کردم تو نبضم

من تو رو نفس کشيدم


مثل حس کردن گرما

يا حضور ِ يه صدايی

به تو اما نرسيدم

ندونستم تو کجایی


تو رو بايد از کی پرسيد

تو رو بايد با چي سنجيد

تو رو حس می‌کنم اما

کاشکی چشمام تو رو می‌ديد


غايب ِ هميشه حاضر

کاشکی چشمام تو رو می‌ديد

▨

شاعر: اردلان سرفراز

آهنگساز: فرید زلاند

تنظیم کننده: آندرانیک

خواننده: گوگوش


Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

links1