Skip to content
Artwork for https://t.me/radioshereparsi رادیو شعر پارسی
FictionDramaExplicit

https://t.me/radioshereparsi رادیو شعر پارسی

محمد مصدق

سلام دوستان همراه.......شاعران پارسی زحمات زیادی جهت خلق اشعار بی نظیر و بی بدیل پارسی نمودند اما به دلایل مختلف از جمله ضیق وقت در جهان مدرن امروز بسیاری از این آثار خارج از دسترس دوستداران فرهنگ و ادبیات فارسی قرار گرفته است . در این پادکست سعی براین است تا بقدر بضاعت از این سرچشمه ی عسل نوشیده به دوستداران شعر و غرل بنیوشانم .💖💖 محمد مصدق فروردین ۹۹
کانال تلگرام جهت دسترسی به فایلهای صوتی : https://t.me/radioshereparsi
تماس با ادمین :
https://t.me/mohammadmosadegh

Play
  • 35 episodes
  • Avg 2 hr 45 min
  • Persian
Counted on this page — what you have heard stays on this device, so it is not something the list can be paged by.
  • Yesterday · 10 hr 21 min

    مثنوی : قسمت دوم حکایت وکیل صدر جهان که متهم شد و از بخارا گریخت 💖✨️ایرج شهبازی

    حکایت وکیل صدر جهان که متهم شد و از بخارا گریخت در شهر بخارا وکیل صدرِ جهان به جرمی متهم شد و از صدرِ جهان کناره گرفت و مدّتِ ده سال آوارۀ شهرها شد . پس از ده سال از فرطِ عشق و اشتیاقی که بدو داشت با خود عزم می کند که به دیدار او شتابد و به این هجران پایان دهد . وکیلِ عاشق ، کوی به کوی حرکت می کند تا به بارگاهِ صدر جهان راه یابد . در این اثنا ناصحی بدو می گوید : مگر دیوانه شده ای ؟ مگر نمی خواهی زنده بمانی ؟ چرا نزدِ او می روی ؟ زیرا صدرِ جهان پادشاهی زودخشم و سخت کُش است . وکیل عاشق به ناصح می گوید : خموش باش که زنجیر عشق ، استوارتر از آن است که با تیغ اندرز تو گسسته شود . وکیل این را گفت و به راهِ خود اامه داد . پس از سپری شدن روزان و شبان بالاخره به بخارا رسید . همینکه دوستانش او را دیدند وحشت کردند و از سرِ دلسوزی بدو گفتند : زود پنهان شو که صدرِ جهان به قتلِ تو کمر بسته است . وکیل می گوید : مرا از کشته شدن مهراسانید که خود ، طالبِ آنم . این سخن را گفت و به جانبِ شاه حرکت کرد . اهالی شهر جملگی هراسان شدند و صحنۀ قتلِ فجیعِ او را در خیال می پروردند . وکیل بالاخره به اقامتگاهِ صدرِ جهان قدم می گذارد و همینکه او را می بیند مدهوش بر زمین می افتد . اطرافیان شاه می دوند ظرفِ آب و گلاب می آورند و به صورتِ او می زنند تا بهوش آید . امّا گویی که پرندۀ روح از قفسِ خاکی او پَر گشوده است . آنان نمی دانستند که بیهوشی او از عشق است نه چیز دیگر . صدرِ جهان که متوجه این لطیفه بود بدانست که بازگرداندن صحو و هشیاری بدو تنها با اکسیر عشق و محبت صورت بندد . پس او را بنواخت و به هوشیاری اش آورد . راه های حمایت از "پادکست رادیو شعر پارسی " به پاس گسترش میراث فرهنگی ادبیات که با ابزار شعر آدمیان را به آدمیت دعوت می کند : عضویت در کانال تلگرام: #radioshereparsi ● بازنشر پست برای دوستان و معرفی پادکست✨️ ● زدن روی لینک و فالو کردن صفحه و دسترسی به صدها ساعت دکلمه اشعار فاخر ●گذاشتن کامنت و اعلام نظر جهت بهتر شدن پستها✨️ https://castbox.fm/va/2728449 ✨️💖

  • Wednesday · 16 hr 54 min

    مثنوی دفتر سوم 💖✨️ ساعد باقری 💖✨️گفت ای موسی ز من می‌جو پناه با دهانی که نکردی تو گناه 💖✨️

    راه های حمایت از "پادکست رادیو شعر پارسی " به پاس گسترش میراث فرهنگی ادبیات که با ابزار شعر آدمیان را به آدمیت دعوت می کند : عضویت در کانال تلگرام: #radioshereparsi ● بازنشر پست برای دوستان و معرفی پادکست✨️ ● زدن روی لینک و فالو کردن صفحه و دسترسی به صدها ساعت دکلمه اشعار فاخر ●گذاشتن کامنت و اعلام نظر جهت بهتر شدن پستها✨️ https://castbox.fm/va/2728449 ✨️💖

  • Monday · 26 min

    بنشینم و صبر پیش گیرم دنباله ی راه خویش گیرم ✨️💖 خوانش زهرا محمودی ✨️💖 ترجیع بند معروف سعدی

    در کشتهٔ خویشتن نگه کن روزی اگر افتد اتفاقت تو خنده‌زنان چو شمع و خلقی پروانه‌صفت در احتِراقت ما خود ز کدام خیل باشیم تا خیمه زنیم در وُثاقت؟ مَا اخْتَرتُ صَبابَتی ولکن عینی نَظَرَتْ و ما أَطاقَتْ بس دیده که شد در انتظارت دریا و نمی‌رسد به ساقت تو مست شراب و خواب و ما را بی‌خوابی بکُشت در تِیاقت نه قدرت با تو بودنم هست نه طاقت آن که در فراقت بنشینم و صبر پیش گیرم دنبالهٔ کار خویش گیرم آوَخ که چو روزگار برگشت از من دل و صبر و یار برگشت برگشتن ما ضرورتی بود وآن شوخ به اختیار برگشت پرورده بُدم به روزگارش خو کرد و چو روزگار برگشت غم نیز چه بودی ار برفتی؟ آن روز که غم‌گسار برگشت رحمت کن اگر شکسته‌ای را صبر از دل بی‌قرار برگشت عذرش بنه ار به زیر سنگی سرکوفته‌ای چو مار برگشت زین بحر عمیق جان به در برد آن کس که هم از کنار برگشت من ساکن خاک پاک عشقم نتوانم ازین دیار برگشت بیچارگی‌ست چارهٔ عشق دانی چه کنم چو یار برگشت؟ بنشینم و صبر پیش گیرم دنبالهٔ کار خویش گیرم هر دل که به عاشقی، زبون نیست دستِ خوشِ روزگارِ دون نیست جز دیدهٔ شوخ عاشقان را بر چهره دوان، سرشکِ خون نیست کوته‌نظری به خلوتم گفت «سودا مکن، آخرت جنون نیست» گفتم «ز تو کی برآید این دود کِت آتش غم در اندرون نیست؟» عاقل داند که نالهٔ زار از سوزش سینه‌ای برون نیست تسلیم قضا شود کزین قید کس را به خلاص، رهنمون نیست صبر ار نکنم چه چاره سازم؟ آرام دل از یکی فزون نیست گر بُکْشد و گر مُعاف دارد در قبضهٔ او چو من زبون نیست دانی به چه مانَد آب چشمم؟ سیماب، که یک دمش سکون نیست در دهر وفا نبود هرگز یا بود و به بخت ما کنون نیست جان برخیِ روی یار کردم گفتم «مگرش وفاست»، چون نیست بنشینم و صبر پیش گیرم دنبالهٔ کار خویش گیرم در پای تو هر که سر نینداخت از روی تو پرده بر نینداخت در تو نرسید و پی غلط کرد آن مرغ که بال و پر نینداخت کس با رخ تو نباخت اسبی تا جان چو پیاده در نینداخت نفزود غم تو روشنایی آن را که چو شمع سر نینداخت بارت بکشم که مرد معنی در باخت سر و سپر نینداخت جان داد و درون به خلق ننمود خون خورد و سخن به در نینداخت روزی گفتم کسی چو من جان از بهر تو در خطر نینداخت گفتا «نه، که تیر چشم مستم صید از تو ضعیف‌تر نینداخت» با آن که همه نظر در اویم روزی سوی ما نظر نینداخت نومید نیَم که چشمِ لطفی بر من فِکَند؛ وگر نینداخت بنشینم و صبر پیش گیرم دنبالهٔ کار خویش گیرم ای بر تو قبای حُسن چالاک! صد پیرهن از محبتت چاک! پیشت به تواضع‌ست گویی افتادن آفتاب بر خاک ما خاک شویم و هم نگردد خاک درت از جبین ما پاک مهر از تو توان برید؟ هیهات کس بر تو توان گزید؟ حاشاک اول، دلِ برده باز پس ده تا دست بدارمت ز فِتراک بعد از تو به هیچ کس ندارم امّید و زِ کس نیآیدم باک درد از جهت تو عین داروست زهر از قِبَل تو محض تریاک سودای تو آتشی جهان‌سوز هجران تو ورطه‌ای خطرناک روی تو چه جای سحر بابِل؟ موی تو چه جای مار ضحاک؟ سعدی! بس ازین سخن، که وصفش دامن ندهد به دستِ ادراک گَرد ارچه بسی هوا بگیرد هرگز نرسد به گِردِ اَفلاک پای طلب از روش فرو ماند می‌بینم و حیله نیست اِلّاک بنشینم و صبر پیش گیرم دنبالهٔ کار خویش گیرم ای چون لب لعل تو شکر نی بادام چو چشمت ای پسر! نی جز سوی تو میل خاطرم، نه جز در رخ تو مرا نظر نی خوبان جهان همه بدیدم مثل تو به چابکی دگر نی پیران جهان نشان ندادند چون تو دگری به هیچ قرنی ای آن که به باغ دلبری بَر! چون قد خوش تو یک شجر نی چندین شجر وفا نشاندم وز وصل تو ذره‌ای ثمر نی آوازهٔ من ز عرش بگذشت وز درد دلم تو را خبر نی از رفتن من غمت نباشد از آمدن تو خود اثر نی باز آیم اگر دهی اجازت ای راحت جان من! وگر نی بنشینم و صبر پیش گیرم دنبالهٔ کار خویش گیرم شد موسم سبزه و تماشا برخیز و بیا به سوی صحرا کآن فتنه که روی خوب دارد هر جا که نشست، خاست غوغا صاحب‌نظری که دید رویش دیوانهٔ عشق گشت و شیدا دانی نکند قبول هرگز دیوانه حدیث مردِ دانا چشم از پی دیدن تو دارم من بی‌تو خَسَم کنار دریا از جور رقیب تو ننالم خارست نخُست بار خرما سعدی غم دل نهفته می‌دار تا می‌نشوی ز غیر رسوا ..... ✨️💖 https://t.me/radioshereparsi/2084 راه های حمایت از "پادکست رادیو شعر پارسی " به پاس گسترش میراث فرهنگی ادبیات که با ابزار شعر آدمیان را به آدمیت دعوت می کند : عضویت در کانال تلگرام: #radioshereparsi ● بازنشر پست برای دوستان و معرفی پادکست✨️ ● زدن روی لینک و فالو کردن صفحه و دسترسی به صدها ساعت دکلمه اشعار فاخر ●گذاشتن کامنت و اعلام نظر جهت بهتر شدن پستها✨️ https://castbox.fm/va/2728449 ✨️💖

  • September 5 · 10 hr 10 min

    مثنوی :حکایت وکیل صدر جهان که متهم شد و از بخارا گریخت💖✨️قسمت اول✨️💖 ایرج شهبازی

    حکایت وکیل صدر جهان که متهم شد و از بخارا گریخت در شهر بخارا وکیل صدرِ جهان به جرمی متهم شد و از صدرِ جهان کناره گرفت و مدّتِ ده سال آوارۀ شهرها شد . پس از ده سال از فرطِ عشق و اشتیاقی که بدو داشت با خود عزم می کند که به دیدار او شتابد و به این هجران پایان دهد . وکیلِ عاشق ، کوی به کوی حرکت می کند تا به بارگاهِ صدر جهان راه یابد . در این اثنا ناصحی بدو می گوید : مگر دیوانه شده ای ؟ مگر نمی خواهی زنده بمانی ؟ چرا نزدِ او می روی ؟ زیرا صدرِ جهان پادشاهی زودخشم و سخت کُش است . وکیل عاشق به ناصح می گوید : خموش باش که زنجیر عشق ، استوارتر از آن است که با تیغ اندرز تو گسسته شود . وکیل این را گفت و به راهِ خود اامه داد . پس از سپری شدن روزان و شبان بالاخره به بخارا رسید . همینکه دوستانش او را دیدند وحشت کردند و از سرِ دلسوزی بدو گفتند : زود پنهان شو که صدرِ جهان به قتلِ تو کمر بسته است . وکیل می گوید : مرا از کشته شدن مهراسانید که خود ، طالبِ آنم . این سخن را گفت و به جانبِ شاه حرکت کرد . اهالی شهر جملگی هراسان شدند و صحنۀ قتلِ فجیعِ او را در خیال می پروردند . وکیل بالاخره به اقامتگاهِ صدرِ جهان قدم می گذارد و همینکه او را می بیند مدهوش بر زمین می افتد . اطرافیان شاه می دوند ظرفِ آب و گلاب می آورند و به صورتِ او می زنند تا بهوش آید . امّا گویی که پرندۀ روح از قفسِ خاکی او پَر گشوده است . آنان نمی دانستند که بیهوشی او از عشق است نه چیز دیگر . صدرِ جهان که متوجه این لطیفه بود بدانست که بازگرداندن صحو و هشیاری بدو تنها با اکسیر عشق و محبت صورت بندد . پس او را بنواخت و به هوشیاری اش آورد . راه های حمایت از "پادکست رادیو شعر پارسی " به پاس گسترش میراث فرهنگی ادبیات که با ابزار شعر آدمیان را به آدمیت دعوت می کند : عضویت در کانال تلگرام: #radioshereparsi ● بازنشر پست برای دوستان و معرفی پادکست✨️ ● زدن روی لینک و فالو کردن صفحه و دسترسی به صدها ساعت دکلمه اشعار فاخر ●گذاشتن کامنت و اعلام نظر جهت بهتر شدن پستها✨️ https://castbox.fm/va/2728449 ✨️💖

  • September 4 · 2 min

    چه می شد عشق را چون قرص نان تقسیم می کردند......✨️💖 حسین منزوی ✨️💖 محمد مصدق

    چه می شد عشق را ، چون قرص نان تقسیم می کردند ؟ به هر کس حصه ای ، در خورد او تقدیم می کردند چه می شد امتحان را ، جسم اگر از عاشقان می خواست ! به جایش زیر پای دوست ، جان تسلیم می کردند اگر فصل فراق از دفتر ایام گم می شد ، چه کم می شد؟ چه می شد این ورق را پاره ، زین تقویم می کردند؟ ستمکاران چنین بنیان مظلومان نمی کندند به جای آه اگر از خشم اینان بیم می کردند نشان هوشیاری بود آن عصیان ابلیسی زمانی که ملایک خاک را تعظیم می کردند اگر می شد که معنی را به ذات آورد، بی تردید به صورت عشق را، چون روی تو ، ترسیم می کردند از آن دم کز ازل تصویر زیباییت می بستند به بویش تا ابد تعلیم شیداییم می کردند #حسین_منزوی راه های حمایت از "پادکست رادیو شعر پارسی " به پاس گسترش میراث فرهنگی ادبیات که با ابزار شعر آدمیان را به آدمیت دعوت می کند : عضویت در کانال تلگرام: #radioshereparsi ● بازنشر پست برای دوستان و معرفی پادکست✨️ ● زدن روی لینک و فالو کردن صفحه و دسترسی به صدها ساعت دکلمه اشعار فاخر ●گذاشتن کامنت و اعلام نظر جهت بهتر شدن پستها✨️ https://castbox.fm/va/2728449 ✨️💖

  • September 3 · 13 hr 5 min

    مثنوی دفتر دوم 💖✨️ ساعد باقری ✨️💖هرکه را جامه زعشقی چاک شد او زحرص و عیب کلی پاک شد

    راه های حمایت از "پادکست رادیو شعر پارسی " به پاس گسترش میراث فرهنگی ادبیات که با ابزار شعر آدمیان را به آدمیت دعوت می کند : عضویت در کانال تلگرام: #radioshereparsi ● بازنشر پست برای دوستان و معرفی پادکست✨️ ● زدن روی لینک و فالو کردن صفحه و دسترسی به صدها ساعت دکلمه اشعار فاخر ●گذاشتن کامنت و اعلام نظر جهت بهتر شدن پستها✨️ https://castbox.fm/va/2728449 ✨️💖

  • August 31 · 7 hr 36 min

    بنی آدم اعضایِ یک پیکرند / که در آفرینش ز یک گوهرند✨️💖گلستان سعدی✨️💖خوانش ساعد باقری

    گلستان نوشتهٔ شاعر و نویسندهٔ پرآوازه ایرانی سعدی شیرازی است. به باور بسیاری، گلستان سعدی تأثیرگذارترین کتابِ نثر در ادبیات فارسی‌است. راه های حمایت از "پادکست رادیو شعر پارسی " به پاس گسترش میراث فرهنگی ادبیات که با ابزار شعر آدمیان را به آدمیت دعوت می کند : عضویت در کانال تلگرام: #radioshereparsi ● بازنشر پست برای دوستان و معرفی پادکست✨️ ● زدن روی لینک و فالو کردن صفحه و دسترسی به صدها ساعت دکلمه اشعار فاخر ●گذاشتن کامنت و اعلام نظر جهت بهتر شدن پستها✨️ https://castbox.fm/va/2728449 ✨️💖

  • August 31 · 2 min

    یا که به راه آرم این صید دل رمیده را یا به رهت سپارم این جان به لب رسیده را✨️💖 ملک الشعرا ی بهار

    یا که به راه آرم این صید دل رمیده را یا به رهت سپارم این جان به لب رسیده را یا ز لبت کنم طلب قیمت خون خویشتن یا به تو واگذارم این جسم به خون طپیده را یا که غبار پات را نور دو دیده می‌کنم یا به دو دیده می‌نهم پای تو نور دیده را یا به مکیدن لبی جان به بها طلب مکن یا بستان و بازده لعل لب مکیده را کودک اشگ من شود خاک‌نشین ز ناز تو خاک‌نشین چرا کنی کودک ناز دیده را چهره به زر کشیده‌ام بهر تو زر خریده‌ام خواجه به هیچ‌کس مده بندهٔ زر خریده را گر ز نظر نهان شوم چون تو به ره گذر کنی کی ز نظر نهان کنم اشگ به ره چکیده را بانوی مصر اگر کند صورت عشق را نهان یوسف خسته چون کند پیرهن دریده را گر دو جهان هوس بود بی‌تو چه دسترس بود باغ ارم قفس بود طایر پر بریده را جز دل و جان چه آورم بر سر ره چو بنگرم ترک کمین گشاده و شوخ کمان کشیده را بلعجبی شنیده‌ام‌، چیز ندیده دیده‌ام اینکه فروغ دیده‌ام دیده کند ندیده را خیز بهار خون‌جگر جانب بوستان گذر تا ز هزار بشنوی قصهٔ ناشنیده را #ملک_الشعرای_بهار💖 راه های حمایت از "پادکست رادیو شعر پارسی " به پاس گسترش میراث فرهنگی ادبیات که با ابزار شعر آدمیان را به آدمیت دعوت می کند : عضویت در کانال تلگرام: #radioshereparsi ● بازنشر پست برای دوستان و معرفی پادکست✨️ ● زدن روی لینک و فالو کردن صفحه و دسترسی به صدها ساعت دکلمه اشعار فاخر ●گذاشتن کامنت و اعلام نظر جهت بهتر شدن پستها✨️ https://castbox.fm/va/2728449 ✨️💖

  • August 28 · 5 min

    هان ای شب شوم وحشت‌انگیز تا چند زنی به جانم آتش✨️💖نیما یوشیج✨️💖خوانش ساعد باقری

    🎼«ای شب» نیما یوشیج سروده‌شده در سال ۱۳۰۱ راوی: ساعد باقری هان ای شب شوم وحشت‌انگیز تا چند زنی به جانم آتش یا چشم مرا ز جای برکن یا پرده ز روی خود فرو کش یا باز گذار تا بمیرم کز دیدن روزگار سیرم... ...آن‌جا که ز شاخ، گل فرو ریخت آن‌جا که بکوفت باد بر در وان‌جا که بریخت آب موّاج تابید بر او ، مـه منوّر ای تیره‌شب دراز، دانی کان‌جا چه نهفته بُد نهانی؟ بوده‌ست دلی ز درد خونین بوده‌ست رخی ز غم مکدّر بوده‌ست بسی سر پرامّید یاری که گرفته یار در بر کو آن‌همه بانگ و نالهٔ زار کو نالهٔ عاشقان غم‌خوار... #نیما_یوشیج #ساعد_باقری راه های حمایت از "پادکست رادیو شعر پارسی " به پاس گسترش میراث فرهنگی ادبیات که با ابزار شعر آدمیان را به آدمیت دعوت می کند : عضویت در کانال تلگرام: #radioshereparsi ● بازنشر پست برای دوستان و معرفی پادکست✨️ ● زدن روی لینک و فالو کردن صفحه و دسترسی به صدها ساعت دکلمه اشعار فاخر ●گذاشتن کامنت و اعلام نظر جهت بهتر شدن پستها✨️ https://castbox.fm/va/2728449 ✨️💖

  • August 27 · 5 hr 57 min

    خسرو وشیرین✨️💖 گوینده : بهروز رضوی ، سعید بارانی ، فاطمه آل عباس✨️💖 منبع : ایران صدا

    "خسرو و شیرین " اثری منظوم و عاشقانه از شاعر ایرانی، نظامی گنجه‌ای، است. این منظومه، داستان دل‌دادگی خسرو پرویز، پادشاه بزرگ ساسانی، و شیرین، شاهزاده‌ی ارمنی، را روایت می‌کند. نظامی داستان را با تعریف و تفسیر عشق، زادن خسرو پرویز و آموزش و تربیت او آغاز می‌کند. سپس به بیان عیش‌ونوش خسرو در خانه‌ی یک دهقان می‌پردازد. خسرو که با همراهان خود به شکار رفته، شبانگاه به خانه‌ی دهقانی می‌رود و به شادخواری و خنیاگری مشغول می‌شود. بامدادان اسبی از آنها به مزرعه‌ی دهقان می‌رود و از محصول مزرعه می‌خورد و غلام خسرو نیز به مزرعه درمی‌آید و غوره‌ها را می‌خورد و تباه می‌کند. این کارها موجب خشم پدرش، هرمز چهارم، می‌شود و دستور می‌دهد غلام را به صاحب خانه ببخشند، اسب را بکشند،چنگ را بشکنند، و خانه را به صاحب خانه واگذار کنند. هرمز، با پادرمیانی بزرگان، خسرو را می‌بخشد. همان شب خسرو در خواب، پدربزرگ خویش، خسرو انوشیروان، را می‌بیند که به او مژده می‌دهد که به‌جای آن چهار رویداد ناگوار، چهار اتفاق خوب برای او خواهد افتاد: به جای آن غلام و غوره ترش، شیرین دلبر، به جای اسب از دست رفته، شبدیز، به‌جای آن تخت و خانه، تخت شاهی، و به‌جای آن چنگ، نواسازی و باربدی پرآوازه. راه های حمایت از "پادکست رادیو شعر پارسی " به پاس گسترش میراث فرهنگی ادبیات که با ابزار شعر آدمیان را به آدمیت دعوت می کند : ● بازنشر پست برای دوستان و معرفی پادکست✨️ ● زدن روی لینک و فالو کردن صفحه و دسترسی به صدها ساعت دکلمه اشعار فاخر ●گذاشتن کامنت و اعلام نظر جهت بهتر شدن پستها✨️ https://castbox.fm/va/2728449 ✨️💖

  • August 26 · 5 hr 57 min

    خسرو شیرین ✨️💖 نظامی جلد ۱ تا ۳ : سعید بارانی -بهروز رضوی - فاطمه آل عباس منبع : #ایران صدا

    "خسرو و شیرین " اثری منظوم و عاشقانه از شاعر ایرانی، نظامی گنجه‌ای، است. این منظومه، داستان دل‌دادگی خسرو پرویز، پادشاه بزرگ ساسانی، و شیرین، شاهزاده‌ی ارمنی، را روایت می‌کند. نظامی داستان را با تعریف و تفسیر عشق، زادن خسرو پرویز و آموزش و تربیت او آغاز می‌کند. سپس به بیان عیش‌ونوش خسرو در خانه‌ی یک دهقان می‌پردازد. خسرو که با همراهان خود به شکار رفته، شبانگاه به خانه‌ی دهقانی می‌رود و به شادخواری و خنیاگری مشغول می‌شود. بامدادان اسبی از آنها به مزرعه‌ی دهقان می‌رود و از محصول مزرعه می‌خورد و غلام خسرو نیز به مزرعه درمی‌آید و غوره‌ها را می‌خورد و تباه می‌کند. این کارها موجب خشم پدرش، هرمز چهارم، می‌شود و دستور می‌دهد غلام را به صاحب خانه ببخشند، اسب را بکشند،چنگ را بشکنند، و خانه را به صاحب خانه واگذار کنند. هرمز، با پادرمیانی بزرگان، خسرو را می‌بخشد. همان شب خسرو در خواب، پدربزرگ خویش، خسرو انوشیروان، را می‌بیند که به او مژده می‌دهد که به‌جای آن چهار رویداد ناگوار، چهار اتفاق خوب برای او خواهد افتاد: به جای آن غلام و غوره ترش، شیرین دلبر، به جای اسب از دست رفته، شبدیز، به‌جای آن تخت و خانه، تخت شاهی، و به‌جای آن چنگ، نواسازی و باربدی پرآوازه. راه های حمایت از "پادکست رادیو شعر پارسی " به پاس گسترش میراث فرهنگی ادبیات که با ابزار شعر آدمیان را به آدمیت دعوت می کند : ● بازنشر پست برای دوستان و معرفی پادکست✨️ ● زدن روی لینک و فالو کردن صفحه و دسترسی به صدها ساعت دکلمه اشعار فاخر ●گذاشتن کامنت و اعلام نظر جهت بهتر شدن پستها✨️ https://castbox.fm/va/2728449 ✨️💖

  • August 26 · 1 min

    از مرغ بند بر پا پرواز را چه خواهی بگشای ریسمان را تا آسمان توان رفت✨️💖#غبار_همدانی

    https://t.me/radioshereparsi/389 امروز اگر به سنگی مینای جان توان زد فردا ز خُمّ هستی رطل گران ‌توان زد ساقی به کف ندارم چیزی بهای مِی را جز خرمنی ز دانش کآتش در آن توان زد دنیا و آخرت را با عشق قیمتی نیست مِی ده که چار تکبیر بر این و آن توان زد فردا اگر ز کوثر جامی نمی دهندم امروز ساغری با حوراوشان توان زد از ما کناره کردی راه خطا گرفتی پنداشتی که کامی با دیگران توان زد بگذار چرخ گردون بر کام ما نگردد یک شب خدنگ آهی بر آسمان توان زد رخسار آتشینت تا چند در نقاب است ما را شراری از وی آخر به جان توان زد از مرغ بند بر پا پرواز چند خواهی بگشای رشته تا پر بر لامکان توان زد #غبار_ همدانی💖 راه های حمایت از "پادکست رادیو شعر پارسی " به پاس گسترش میراث فرهنگی ادبیات که با ابزار شعر آدمیان را به آدمیت دعوت می کند : عضویت در کانال تلگرام: #radioshereparsi ● بازنشر پست برای دوستان و معرفی پادکست✨️ ● زدن روی لینک و فالو کردن صفحه و دسترسی به صدها ساعت دکلمه اشعار فاخر ●گذاشتن کامنت و اعلام نظر جهت بهتر شدن پستها✨️ https://castbox.fm/va/2728449 ✨️💖

  • August 26 · 1 min

    از مرغ بند بر پا پرواز چند خواهی بگشای رشته تا پر بر لامکان توان زد ✨️💖 #غبار_همدانی

    https://t.me/radioshereparsi/389 امروز اگر به سنگی مینای جان توان زد فردا ز خُمّ هستی رطل گران ‌توان زد ساقی به کف ندارم چیزی بهای مِی را جز خرمنی ز دانش کآتش در آن توان زد دنیا و آخرت را با عشق قیمتی نیست مِی ده که چار تکبیر بر این و آن توان زد فردا اگر ز کوثر جامی نمی دهندم امروز ساغری با حوراوشان توان زد از ما کناره کردی راه خطا گرفتی پنداشتی که کامی با دیگران توان زد بگذار چرخ گردون بر کام ما نگردد یک شب خدنگ آهی بر آسمان توان زد رخسار آتشینت تا چند در نقاب است ما را شراری از وی آخر به جان توان زد از مرغ بند بر پا پرواز چند خواهی بگشای رشته تا پر بر لامکان توان زد #غبار_ همدانی💖 راه های حمایت از "پادکست رادیو شعر پارسی " به پاس گسترش میراث فرهنگی ادبیات که با ابزار شعر آدمیان را به آدمیت دعوت می کند : عضویت در کانال تلگرام: #radioshereparsi ● بازنشر پست برای دوستان و معرفی پادکست✨️ ● زدن روی لینک و فالو کردن صفحه و دسترسی به صدها ساعت دکلمه اشعار فاخر ●گذاشتن کامنت و اعلام نظر جهت بهتر شدن پستها✨️ https://castbox.fm/va/2728449 ✨️💖

  • August 24 · 8 min

    آهسته باز از بغل پله ها گذشت در فکرش آش و سبزی بیمار خویش بود✨️💖 شهریار✨️💖 ساعد باقری

    آهسته باز از بغل پله ها گذشت در فکر آش و سبزی بیمار خویش بود اما گرفته دور و برش هاله ئی سیاه او مرده است و باز پرستار حال ماست در زندگی ما همه جا وول میخورد هر کنج خانه صحنه ئی از داستان اوست در ختم خویش هم بسر کار خویش بودبیچاره مادرم هر روز میگذشت از این زیر پله ها آهسته تا بهم نزند خواب ناز من امروز هم گذشت در باز و بسته شد با پشت خم از این بغل کوچه میرود چادر نماز فلفلی انداخته بسر کفش چروک خورده و جوراب وصله دار او فکر بچه هاست هرجا شده هویج هم امروز میخرد بیچاره پیرزن ، همه برف است کوچه ها او از میان کلفت و نوکر ز شهر خویش آمد بجستجوی من و سرنوشت من آمد چهار طفل دگر هم بزرگ کرد آمد که پیت نفت گرفته بزیر بال هر شب در آید از در یک خانه فقیر روشن کند چراغ یکی عشق نیمه جان او را گذشته ایست ، سزاوار احترام : تبریز ما ! بدور نمای قدیم شهر در ( باغ بیشه ) خانه مردی است باخدا هر صحن و هر سراچه یکی دادگستری است اینجا بداد ناله مظلوم میرسند اینجا کفیل خرج موکل بود وکیل مزد و درآمدش همه صرف رفاه خلق در ، باز و سفره ، پهن بر سفره اش چه گرسنه ها سیر میشوند یک زن مدیر گردش این چرخ و دستگاه او مادر من است انصاف میدهم که پدر رادمرد بود با آنهمه درآمد سرشارش از حلال روزی که مرد ، روزی یکسال خود نداشت اما قطارهای پر از زاد آخرت وز پی هنوز قافله های دعای خیر این مادر از چنان پدری یادگار بود تنها نه مادر من و درماندگان خیل او یک چراغ روشن ایل و قبیله بود خاموش شد دریغ نه ، او نمرده ، میشنوم من صدای او با بچه ها هنوز سر و کله میزند ناهید ، لال شو بیژن ، برو کنار کفگیر بی صدا دارد برای ناخوش خود آش میپزد او مرد و در کنار پدر زیر خاک رفت اقوامش آمدند پی سر سلامتی یک ختم هم گرفته شد و پر بدک نبود بسیار تسلیت که بما عرضه داشتند لطف شما زیاد اما ندای قلب بگوشم همیشه گفت : این حرفها برای تو مادر نمیشود . پس این که بود ؟ دیشب لحاف رد شده بر روی من کشید لیوان آب از بغل من کنار زد ، در نصفه های شب . یک خواب سهمناک و پریدم بحال تب نزدیکهای صبح او زیر پای من اینجا نشسته بود آهسته با خدا ،‌ راز و نیاز داشت نه ، او نمرده است نه او نمرده است که من زنده ام هنوز او زنده است در غم و شعر و خیال من میراث شاعرانه من هرچه هست از اوست کانون مهر و ماه مگر میشود خموش آن شیرزن بمیرد ؟ او شهریار زاد هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد بعشق او با ترانه های محلی که میسرود با قصه های دلکش و زیبا که یاد داشت از عهد گاهواره که بندش کشید و بست اعصاب من بساز و نوا کوک کرده بود او شعر و نغمه در دل و جانم بخنده کاشت وانگه باشکهای خود آن کشته آب داد لرزید و برق زد بمن آن اهتزاز روح وز اهتزاز روح گرفتم هوای ناز تا ساختم برای خود از عشق عالمی او پنجسال کرد پرستاری مریض در اشک و خون نشست و پسر را نجات داد اما پسر چه کرد برای تو ؟ هیچ ، هیچ تنها مریضخانه ، بامید دیگران یکروز هم خبر : که بیا او تمام کرد . در راه قم بهرچه گذشتم عبوس بود پیچید کوه و فحش بمن داد و دور شد صحرا همه خطوط کج و کوله و سیاه طوماز سرنوشت و خبرهای سهمگین دریاچه هم بحال من از دور میگریست تنها طواف دور ضریح و یکی نماز یک اشک هم بسوره یاسین چکید مادر بخاک رفت . آنشب پدر بخواب من آمد ، صداش کرد او هم جواب داد یک دود هم گرفت بدور چراغ ماه معلوم شد که مادره از دست رفتنی است اما پدر بغرفه باغی نشسته بود شاید که جان او بجهان بلند برد آنجا که زندگی ،‌ ستم و درد و رنج نیست این هم پسر ، که بدرقه اش میکند بگور یک قطره اشک ، مزد همه زجرهای او اما خلاص میشود از سرنوشت من مادر بخواب ، خوش منزل مبارکت . آینده بود و قصه بیمادری من ناگاه ضجه ئی که بهم زد سکوت مرگ من میدویدم از وسط قبرها برون او بود و سر بناله برآورده از مغاک خود را بضعف از پی من باز میکشید دیوانه و رمیده ، دویدم بایستگاه خود را بهم فشرده خزیدم میان جمع ترسان ز پشت شیشه در آخرین نگاه باز آن سفیدپوش و همان کوشش و تلاش چشمان نیمه باز : از من جدا مشو میآمدیم و کله من گیج و منگ بود انگار جیوه در دل من آب میکنند پیچیده صحنه های زمین و زمان بهم خاموش و خوفناک همه میگریختند میگشت آسمان که بکوبد بمغز من دنیا به پیش چشم گنهکار من سیاه وز هر شکاف و رخنه ماشین غریو باد یک ناله ضعیف هم از پی دوان دوان میآمد و بمغز من آهسته میخلید : تنها شدی پسر . باز آمدم بخانه چه حالی ! نگفتنی دیدم نشسته مثل همیشه کنار حوض پیراهن پلید مرا باز شسته بود انگار خنده کرد ولی دلشکسته بود : بردی مرا بخاک کردی و آمدی ؟ تنها نمیگذارمت ای بینوا پسر میخواستم بخنده درآیم ز اشتباه اما خیال بودای وای مادرم. #شهریار #radioshereparsi https://castbox.fm/va/2728449 ✨️💖

  • August 16 · 50 min

    یک قطره گر آب شیرین در کام جانت بریزد صد چشمه ی آب شور از چشمت به  تاوان بگیرد✨️💖 #ساعد باقری

    روزی اگر روزگارا دور تو پایان بگیرد آه جگر خستگانت یکجا به دامان بگیرد آن مهرها قهر شد آه خرمای بم زهر شد آه ویرانه آن شهر شد آه کی باز سامان بگیرد از سختی روزگاران تا چند مینالی ای دل گیتی است پس بر چه نازد گر بر تو آسان بگیرد یک قطره گر آب شیرین در کام جانت بریزد صد چشمه ی آب شور از چشمت به تاوان بگیرد گر ارمغانش سرور است گیرد پی شاد خواران با تحفه ی غم سراغ از مشتی پریشان بگیرد در پیش او سفره مگشا زخم دلت را نهان کن روزی اگر در کف خود گیتی نمکدان بگیرد #ساعد_باقری راه های حمایت از "پادکست رادیو شعر پارسی " به پاس گسترش میراث فرهنگی ادبیات که با ابزار شعر آدمیان را به آدمیت دعوت می کند : ● بازنشر پست برای دوستان و معرفی پادکست✨️ ● زدن روی لینک و فالو کردن صفحه و دسترسی به صدها ساعت دکلمه اشعار فاخر ●گذاشتن کامنت و اعلام نظر جهت بهتر شدن پستها✨️ https://castbox.fm/va/2728449 ✨️💖

  • August 14 · 2 hr 9 min

    زندگینامه علی اکبر دهخدا https://castbox.fm/va/2728449 ✨️💖

    معرفی کتاب مسافر روشنی علی اکبر دهخدا (1257-1334) مصحح و مترجم و طنزپرداز و فرهنگ نویس و شاعر بود. کتاب مسافر روشنی داستان زندگی اوست. او پس از پایان تحصیلات خود در مدرسة علوم سیاسی دو سال دبیر سفارت ایران در بالکان بود. در بازگشت به ایران به مشروطه خواهان پیوست و سلسله مقالاتی طنزآمیز با عنوان چرند و پرند منتشر کرد. سپس به فرانسه و سوئیس سفر کرد و روزنامه روح القدس را درآورد و نیز صور اسرافیل را منتشر ساخت. در اسلامبول نیز روزنامه سروش را چاپ کرد. پس از خاتمة جنگ جهانی اول به ایران بازگشت و ضمن ریاست دانشکده علوم سیاسی یکسره به کار تألیف لغتنامه، این اثر سترگ زبان فارسی، پرداخت. رمان خواندنی مسافر روشنی این وقایع را در قالب داستان فراروی خواننده قرار می دهد و تا واپسین لحظة عمر او در بیمارستان را در بر دارد. #علی_اکبر_دهخدا #میترا_بیات راه های حمایت از "پادکست رادیو شعر پارسی " به پاس گسترش میراث فرهنگی ادبیات که با ابزار شعر آدمیان را به آدمیت دعوت می کند : ● بازنشر پست برای دوستان و معرفی پادکست✨️ ● زدن روی لینک و فالو کردن صفحه و دسترسی به صدها ساعت دکلمه اشعار فاخر ●گذاشتن کامنت و اعلام نظر جهت بهتر شدن پستها✨️ https://castbox.fm/va/2728449 ✨️ ✨️💖

  • July 15 · 13 min

    چگونه سیر شود چشمم از تماشایت که جاودانه­ترین لحظه­ی تماشایی   #حسین_منزوی #radioshereparsi ✨️💖

    تلاقی بشکوه مه و معمایی تراکم همه­ی رازهای دنیایی به هیچ سلسله­ی خاکیان نمی­مانی تو از کدامین، دنیای تازه می­آیی؟ عصیر دفتر «حافظ»؟ شراب شیرازی؟ چه هستی آخر؟ کاین گونه گرم و گیرایی؟ تو از قبیله­ی سوزان آتشی شاید چنین که سرکش و پاک و بلندبالایی مرا به گردش صد قصّه می­برد چشمت تو کیستی؟ ز پری­های داستان­هایی؟ شعاع نوری، بر تپه­های روشن موج تو دختر فلقیّ و عروس دریایی نسیم سبزی، از جلگه­های تخدیری گل سپیدی، برآب­های رویایی فروغ­باری، خون نظیف خورشیدی شکوهمندی، روح بزرگ صحرایی تو مثل خنده­ی گل، مثل خواب پروانه تو مثل آن­چه که ناگفتنی است، زیبایی چگونه سیر شود چشمم از تماشایت؟ که جاودانه­ترین لحظه­ی تماشایی. #حسین_منزوی #radioshereparsi ✨️💖

  • July 12 · 7 min

    من راه تو را بسته ، تو راه مرا بسته امیّد ِ رهایی نیست ، وقتی همه دیواریم #radioshereparsi ✨️💖

    از زمزمه دلتنگیم ، از همهمه بیزاریم نه طاقت خاموشی ، نه تاب سخن داریم آوار ِ پریشانی ست ، رو سوی چه بگریزم ؟ هنگامه ی حیرانی ست ، خود را به که بسپاریم ؟ تشویش ِ هزار «آیا» ، وسواس ِ هزار «امّا» کوریم و نمی بینیم ، ورنه همه بیماریم دوران شکوه باغ ، از خاطرمان رفته است امروز که صف در صف ، خشکیده و بی باریم دردا که هدر دادیم ، آن ذات ِ گرامی را تیغیم و نمی بّریم ، ابریم و نمی باریم ما خویش ند انستیم ، بیداری مان از خواب گفتند که بیدارید ، گفتیم که بیداریم ! من راه تو را بسته ، تو راه مرا بسته امیّد ِ رهایی نیست ، وقتی همه دیواریم #حسین_منزوی #radioshereparsi ✨️💖

  • July 5 · 10 min

    لبت صریح‌ترین آیه‌ی شکوفایی است و چشم‌هایت شعر سیاه گویایی است #radioshereparsi ✨️💖

    لبت صریح‌ترین آیه‌ی شکوفایی است و چشم‌هایت شعر سیاه گویایی است چه چیز داری با خویشتن که دیدارت چو قله‌های مه‌آلود محو و رؤیایی است چگونه وصف کنم هیات غریب تو را که در کمال ظرافت کمال والایی است تو از معابد مشرق زمین عظیم‌تری کنون شکوه تو و بُهت من تماشایی است در آسمانه‌ی دریای دیدگان تو شرم گشوده بال‌تر از مرغکان دریایی است شمیم وحشی گیسوی کولی‌ات نازم که خوابناک‌تر از عطرهای صحرایی است مجال بوسه به لب‌های خویشتن بدهیم که این بلیغ‌ترین مبحث شناسایی است #حسین_منزوی #radioshereparsi ✨️💖

  • June 19 · 2 hr 36 min

    گزیده تاریخ بیهقی به روایت عبدالرشید کاکاوند✨️💖

    ابوالفضل محمدبن حسین بیهقی، مورخ و نویسنده معروف ایرانی در دربار غزنوی است. شهرت او بیشتر به‌خاطر نگارش کتاب معروف به تاریخ بیهقی است که مهم‌ترین منبع تاریخی درباره دوران غزنوی است. منبع : ایران صدا #عبدالرشید_کاکاوند #تاریخ_بیهقی #radioshereparsi ✨️💖

Showing 1–20 of 35 episodes