Skip to content
Artwork for رواق / Ravaq
رواق / Ravaq · July 19 · 1 hr 13 min

ای در رخ تو پیدا انوار پادشاهی ۴۸۹

«««««🍷می‌بهـا»»»»» غزل نمره ۴۸۹ مفعول و فاعلاتن مفعول و فاعلاتن ای در رخ تو پيدا انوار پادشاهی در فکرت تو پنهان صد حکمت الهی کلک تو بارک الله بر ملک و دين گشاده صد چشمه آب حيوان از قطره سياهی بر اهرمن نتابد انوار اسم اعظم ملک آن توست و خاتم فرمای هر چه خواهی در حکمت سليمان هر کس که شک نمايد بر عقل و دانش او خندند مرغ و ماهی باز ار چه گاه‌گاهی بر سر نهد کلاهی مرغان قاف دانند آيين پادشاهی تيغی که آسمانش از فيض خود دهد آب تنها جهان بگيرد بی منت سپاهی کلک تو خوش نويسد در شان يار و اغيار تعويذ جان‌فزایی افسون عمرکاهی ای عنصر تو مخلوق از کيميای عزت وی دولت تو ايمن از صدمه‌ی تباهی ساقی بيار آبی از چشمه‌ی خرابات تا خرقه‌ها بشوييم از عجب خانقاهی عمری‌ست پادشاها کز می تهی‌ست جامم اينک ز بنده دعوی وز محتسب گواهی گر پرتوی ز تيغت بر کان و معدن افتد ياقوت سرخ‌رو را بخشند رنگ کاهی دانم دلت ببخشد بر عجز شب‌نشينان گر حال بنده پرسی از باد صبحگاهی جايي که برق عصيان بر آدم صفي زد ما را چگونه زيبد دعوی بی‌گناهی حافظ چو پادشاهت گه‌گاه می‌برد نام رنجش ز بخت منما بازآ به عذرخواهی Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations

0:00-1:13:06

transcript

No transcript — this publisher did not publish one.

show notes

«««««🍷می‌بهـا»»»»»

غزل نمره ۴۸۹

مفعول و فاعلاتن مفعول و فاعلاتن


ای در رخ تو پيدا انوار پادشاهی

در فکرت تو پنهان صد حکمت الهی

کلک تو بارک الله بر ملک و دين گشاده

صد چشمه آب حيوان از قطره سياهی

بر اهرمن نتابد انوار اسم اعظم

ملک آن توست و خاتم فرمای هر چه خواهی

در حکمت سليمان هر کس که شک نمايد

بر عقل و دانش او خندند مرغ و ماهی

باز ار چه گاه‌گاهی بر سر نهد کلاهی

مرغان قاف دانند آيين پادشاهی

تيغی که آسمانش از فيض خود دهد آب

تنها جهان بگيرد بی منت سپاهی

کلک تو خوش نويسد در شان يار و اغيار

تعويذ جان‌فزایی افسون عمرکاهی

ای عنصر تو مخلوق از کيميای عزت

وی دولت تو ايمن از صدمه‌ی تباهی

ساقی بيار آبی از چشمه‌ی خرابات

تا خرقه‌ها بشوييم از عجب خانقاهی

عمری‌ست پادشاها کز می تهی‌ست جامم

اينک ز بنده دعوی وز محتسب گواهی

گر پرتوی ز تيغت بر کان و معدن افتد

ياقوت سرخ‌رو را بخشند رنگ کاهی

دانم دلت ببخشد بر عجز شب‌نشينان

گر حال بنده پرسی از باد صبحگاهی

جايي که برق عصيان بر آدم صفي زد

ما را چگونه زيبد دعوی بی‌گناهی

حافظ چو پادشاهت گه‌گاه می‌برد نام

رنجش ز بخت منما بازآ به عذرخواهی



Support this podcast at — https://redcircle.com/ravaq/donations
links2